ميرزا شمس بخارايى
59
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
بايد گفت كه امير شاه مراد پس از نشستن به تخت سلطنت بخارا ، در ظاهر دينمدارى را اساس كشوردارى خود قرار داد و به سرزمينهاى افغانستان و ايران يورش آورد و در كرانههاى جنوبى رود آمو به متصرفات خود نيز بيفزود ، ولى اين شاه دينمدار در جوانى به فساد اخلاقى مشهور بود كه گرگريف اشارهاى نكرده است . در حالى كه همان مير يوسف على بخارايى دربارهء جوانى امير مذكور مىنويسد : « در جوانى به اقسام فسق و فجور ارتكاب مىورزيد و به انواع ملاهى و مناهى روزگار مىگذرانيد . » « 1 » ميرزا شمس مورخ بخارايى ، نويسندهء كتاب ، تعصب « ولايتى » و « شهرى » ندارد ، آنچه را ديده و شنيده با صفا و سادگى به زبان قلم آورده و آن را براى عبرت ديگران بازگو كرده است . چنان كه دربارهء كردار ناپسند امير مير حيدر ( 1826 - 1800 م ) كه ولى نعمت نويسنده شمرده مىشد ، در كمال ثقت و بىپروايى مىنويسد : « مير حيدر لشكر را امرا به درنگ نمود و فرمان داد سرهاى كشتگان را از ملك بدن برداشته ، از چند هزار سر آدمى در آنجا كلّه منارى بساخت و هم اكنون آنجا را كلّه منار مىنامند . » « 2 » نقد و بررسى كتاب بر اساس گفتهء شفر محقّق فرانسوى ، كتاب نخستين بار به همت گرگريف روسى به نام تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، تأليف ميرزا شمس بخارايى Histoire de Bukhara de Khuqand de Kachgar در سال 1860 م ، در قازان به چاپ رسيد و پس از آن مورد استقبال بخارا شناسان اروپا قرار گرفت . با همه اهميتى كه اين كتاب در نزد مستشرقين داشته ، هنوز متن فارسى آن منتشر نشده است . ترجمهء فارسى كتاب به دستور ظلّ السلطان ، توسّط محمّد حسن خان ياور ، « محرّر روزنامهء روسى » صورت گرفته و در 14 صفر 1321 هجرى پايان پذيرفته است . در برگ
--> ( 1 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 / 127 . ( 2 ) . همين كتاب ، ص 72 / 19 .